تبليغاتX
نارسیس و اکو
نارسیس و اکو

نوشتن تمام توان من برای رسم و ثبت کردن زندگیم.

بی تو در نگاه سرد باد موجی از شعر عاشقانه دیده ام

کوله باری از ترانه را به دوش قاصدک روانه دیده ام

تلولو نگارش عشق رادر وجود خویش جاودانه دیده ام

گرچه نیستی که از نبود توست زایش هر ترانه ام

بی بهانه نیست ترانه و شعرهای عاشقانه ام

بهانه ام شکر نبود توست برای شعرهای عاشقانه ام

مرا ببخش که مردی در خیال باطلم در شعرها عاشقانه ام.

نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 22:4 توسط رویش| |

عجب فلسفه عجیبی دارد رابطه جوهر یک خودکار با یک کاغذ مچاله شده روی میز

انگار همه چیز طالب این است که کسی برود خودکار را بردارد و با یک سری لغات و

واژه باز کند روی یک کاغذ بنویسد هرچند که یک مچاله شده روی میز باشد.

عجب احمقهایی هستیم ما اگر بازی با واژها و لغات ما را کمی سبک کند آن وقت

معلوم میشد دروغگوههای هستیم که به جای بازی با واژه ها با فکر خود بازی کرده ایم.

همین جاست که میگویم عجب فلسفه عجیبی است.لابد فلسقه سنگینی است و ما از

درک آن عاجزیم وگرنه یک مچاله کاغذ و یک خودکار چه کاری از دستشان بر میاید جز

اراده ما؟! عجب روز بدی میشود اگر این افیونی امروز مرا بیشتر از این درگیر بازی با

واژه ها کند...

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 20:11 توسط رویش| |

بدترین فاجعه زندگیم یک ساعت پیش بود

گاهی از خودم تعجب میکنم چه طور میشود که آدمها انقدر راحت به هم جسارت میکنند

و اینقدر شادند که توانستند روح آدم را آزار دهند که انگار بهشت آنها را مهمان کرده باشی.

بدترین فاجعه این است که وقتی که داری خود را پیدا میکنی در شک بیوفتی که:این همان من

هستم یا دیگری است....

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 2:59 توسط رویش| |


اعتقادم و به روح بزودی از دست خواهم داد...

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 19:8 توسط رویش| |

جالی خالی پیداست

و من اکنون اینجا تک تک واژه ها را بحرم

تو نپرس واژ ها پنهان است یا درون قفس سرد زمین خوابیده است

تو اگر بیداری خود

دفتر شاکیانت را از بحری

و من اینبار بی اجازه حتی از تو دفترت را خواندم

......


نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 18:59 توسط رویش| |

فکر میکردم بازی زندگی نقش من را پررنگتر از آنچه هستم کرده

نگو این دنیای کوچک بی مزمون من را بازیچه افکار خبیث خود کرده

زندگی  امروز مرا مدیر دوبلاژ خود کرده

مرا بازی داده که بازیگرش بودم من فقط یک آدم ساده لوح زودباور در میان

بی کلامی فکرش غوطه ور بودم.

اکنون با تمم بیکلامیش من شدیدا درگیر مدیر دوبلاژ شدنش هستم

حالا خوب میفهمم کارگردان نقش اصلی کیست من فقط یک دوبلاژ ساده

احمق هستم.


نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 11:30 توسط رویش| |

بر سر زمانه دعواست خوشا به حال تو که از دست این روزگار وانفسا رها شده ای

و من درون این بن بست های پر اضطراب مابین این دعواهای بی انجام

تنها دفاعم یک کاغذ و خودکار شده است

و من هنوز پی گوشه ای برای انزوای چند روزه ام هستم

و تو آرام در گوشه دنجی مثل فقط مثل هربار در پی خواندن فکرهای خسته هستی

برای آرامش من که خواب سنگین دارم دعای یک نوشته خوب هم عالی است 

اما برای تو که همیشه خوب مینویسی دعای یک خواب آرام کافی است.


نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 11:22 توسط رویش| |

خنده هایم از ناباوری است 

تو شاید احمقم پنداشتی

من حماقت جوانی تو را باور کردم


          و تو پیری هستی نرسیده به جوانی

          باران زده ای بی باران

          خواب زده ای هستی بی خواب


من بارانی شده ام سیل زا

خوابی شده ام بی هیچ بیداری

         

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 15:18 توسط رویش| |

تا دیروز فکر میکردم آدماها

یا گرگ نمان یا گرگ پرور یا قاتل گرگ

اما تازه امروز فهمیدم

کلا همه هیچ نمایی از خودشون نشون نمیدن

بی رنگن

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 15:4 توسط رویش| |

میگن رفتی یک دنیای دیگه

میگن اونجا خیلی بزرگه تا نری از عجایبش چیزی نمیفهمی

برام ایمیل بزن اگر عجیبتر از حرفای احمقانه این آدم نماها بود

بگو منم میام اونجا

راستی عکس یادت نره....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 14:57 توسط رویش| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت